XPSN

خاطرات درمانگاه قبلی

من پزشک، من بیمار! | خاطرات یک روانپزشک مهاجر

درمانگاه روانپزشکی آنجا بود. در درمانگاه نشسته بود و با بیماری صحبت می کردم. پرستار بدون در زدن در را باز کرد که کاغذی را به من بدهد. بیمار عصبانی شد، داد زد و با مشت به میز کوبید و شیشه میز خورد شد!

خاطرات یک مشمول: در تعقیب جو | دیده‌بان

حدود ۱۰ درمانگاه در کل این ابرشهر، واکسیناسیون سربازان را انجام می‌دهند که اکثراً هم در مناطق جنوبی و شرقی شهر مثل پیروزی و افسریه و امام حسین و سی‌متری جی قرار دارند.

خاطرات یک پزشک از بیماران خود ( طنز)

خاطرات یک پزشک از بیماران خود ( طنز) پزشکان معمولا خاطرات جالبی از کار و بیمارانشان دارند. علت جالب بودن این خاطرات یا بخاطر برخوردهای بانمکی است. که بیماران با پزشک یا بیماریشان می‌کنند. یا کمبود اطلاعات پزشکی است یا شاید وقوع بعضی اتفاقات. در فضایی که سایه مرگ و بیماری در …

دلارام پروفایل

نزدیکای شب نگهبان صدام کرد که مریض اورژانسی دارم منم سریع خودمو رسوندم درمانگاه دیدم خانوم باردار سزارین قبلی با درد زایمان اومده(خطر پارگی رحم بخاطر سزارین قبلی) و منم تصمیم به اعزامش گرفتم و خودمم باهاش اماده شدم ونگهبان راننده امبولانس رو صدا کرد و …

خاطرات تلخ اما شیرین

هفته ی پیش ناجور سرما خورده بودم کلی قرص و شربت خورده بودم که وقتی محمد میبینتم نگه بریم دکتر!خلاصه رفتیم بیرون چرخی خوردیم که محمد دستم رو گرفت گفت داری از تب میسوزی بیا بریم دکتر من که از دکتر و امپول …

برچسب‌ها:, , , ,