XPSN

قفسم را می‌گذاری در بهشت…

قفسم را می گذاری در بهشت | موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل …

قفسم را می گذاری در بهشت(1)، تا بوی عطر مبهم دوردستی مستم کند؛ تا تنم را به دیواره ها بکوبم؛ تا تن کبودم درد بگیرد؛ و درد نردبانی است که آن سویش تو ایستاده ای برای در آغوش کشیدنم؛ اما من آدم متوسطی هستم و بیش از آنچه باید، خودم را درگیر نمی کنم؛ با هیچ چیز.

ما ایستاده ایم… | تیر ۱۳۹۲

قفسم را می گذاری در بهشت، تا بوی عطر مبهم دور دستی مستم کند؛ تا تنم را به دیواره ها بکوبم؛ تا تن کبودم درد بگیرد؛ و درد نردبانی است که آن سویش تو ایستاده ای برای در آغوش کشیدنم. اما من آدم متوسطی هستم و بیش از آن چه باید، خودم را درگیر نمی کنم؛ با هیچ چیز.

شــمـیـم انـتـظـار :::… | ماه رمضان

قفسم را می گذاری در بهشت تا تاب خوردن برگ ها ، تا سایه های بی نقص درختان انبوه ، دیوانه ام کند ؛ تا دست از لای میله ها بیرون کنم ؛ تا دستم لای میله ها زخم شود و زخم ، دالانی است که در پایانش تو ایستاده ای برای در آغوش کشیدنم ؛ اما من خودم را درگیر نمی کنم؛ با هیچ چیز.

گویند خلایق که به دیوانه قلم نیست

قفسم را می گذاری در بهشت تا تاب خوردن برگها، تا سایه های بی نقص درختان انبوه دیوانه ام کند؛ تا دست از لای میله ها بیرون کنم؛ تا دستم لای میله ها زخم شود و زخم، دالانی است که در پایانش تو ایستاده ای برای درآغوش کشیدنم؛ اما من آدم متوسطی هستم و خودم را درگیر نمی کنم؛ با هیچ چیز.

آبرون گرافیک

قفسم را می گذاری در بهشت تا تاب خوردن برگ ها، تا سایه های بی نقص درختان انبوه دیوانه ام کند، تا دست از لای میله ها بیرون کنم، تا دستم لای میله ها زخم شود و زخم، دالانی است که در پایانش تو ایستاده ای برای در آغوش کشیدنم؛ اما من آدم متوسطی هستم و خود را درگیر نمی کنم؛ با هیچ چیز.

برچسب‌ها:, , , ,